دوستت دارم را

مثل رازی که مگوست
توی گوشش خواندم
و به تکرار لبش را و تنش را
بوسه ها باراندم

عطرِاین بی تابی
خلسه ای داد به من
پلک من سنگین شد
تاولی شد ترکید
اشک، عشقم را بُرد.

و نسیمی که نوازش می داد
دل من را سر صبح
آنچه در سینه من بود
به آفاق مه آلود سپرد.