تاول / کاوه آشوری

دوستت دارم را

مثل رازی که مگوست
توی گوشش خواندم
و به تکرار لبش را و تنش را
بوسه ها باراندم

عطرِاین بی تابی
خلسه ای داد به من
پلک من سنگین شد
تاولی شد ترکید
اشک، عشقم را بُرد.

و نسیمی که نوازش می داد
دل من را سر صبح
آنچه در سینه من بود
به آفاق مه آلود سپرد.

ناگهانی / سید علی میر افضلی

مثل یک جریان موسیقی

مثل یک باران پاییزی

ناگهانی بودنت عشق است!

نقد شعر فریاد  /حمید رضا شکارسری

قوالبی که ساختاری از پیش تعیین شده را به شاعر پیشنهاد می دهند در واقع ریسک مثله شدن و دفرمه شدن زبان را بالا می برند . در بهترین حالت شاعر موفق می شود در همان ساختار منجمد ، زبان و بیانی طبیعی را تعبیه کند و تا حد امکان به نرم طبیعی زبان نزدیک و بلکه بر آن منطبق شود . قالب نیمایی همچون دیگر قوالب سنتی شعر فارسی ، همین خطر را ایجاد می کند . شاید به همین دلیل باشد که این قالب شعری در حال حاضر چندان مورد استقبال شاعران قرار نمی گیرد .
" محمد راثی " در شعر " فریاد " موفق شده است که به این نرم نزدیک شود و حتی بر آن منطبق گردد . همین امر به شعر او صمیمیتی بخشیده است که بر تاثیرگذاری متن افزوده است .
در سه سطر ابتدایی شعر ، مخاطب با یک راوی انسانی روبرو می شود یا بهتر است بگوییم گمان می کند که با چنین شخصیتی مواجه شده است . انسانی که پشت پنجره ایستاده و یه بیرون خیره مانده است . انسانی خسته از تکرار عادات هر روزه و دل مرده از روزمرگی ها . انسانی آرزومند تجربیات تازه ی آن سوی پنجره .
اما ناگاه در دو سطر پایانی ، با تغییر زاویه ی دید و تغییر صدا و تغییر شخصیت راوی از راوی متکلم وحده به راوی دانای کل ، مخاطب با وضعیتی تازه روبرو می شود . حالا شاعر خوانشی جدید را پیشنهاد می دهد و بلکه بر مخاطب تحمیل می کند . حالا دیگر راوی کل شعر ، یک ماهی زندانی در تنگ است ! این تغییر مخاطب را شگفت زده می کند و این شگفت زدگی لذت آور است چون نامنتظره است .
نکته آخر این که می توان بیان کلی این شعر را بیانی استعاری هم داتست . به عبارت دیگر شخصیت اصلی این شعر همان شخصیت انسانی ست اما در انتها شاعر از یک استعاره برای عینی ساختن و دیدنی کردن و هنری کردن تصویر گزارش گونه ی ابتدایی شعر بهره برده است . ( گونه ای اسلوب معادله )

بخشی از یک غزل

همچنان دارم دلی مشتاق و سر گردان عشق
نیست سودایی مرا جز بی سر و سامان عشق
می رسد پشتش بدون جنگ بر خاک شکست
رستم شهنامه وقتی می رسد بر خوان عشق
گر کلیم الله هم باشی نمی یابی قرار
چون ببینی احتشام جلوه جانان عشق

1

خوشحالم که به وبلاگ هک شده ام برگشتم