تبليغاتX
از هر دری سخن
<%Title%>
<%Description%>




ادبی-فرهنگی











.
.



چون سنگواره ای که براو سالهای سال گذشته ست پرملال

از تو به توی غربت اعصار

سر بر کشیده است

و در خیال آنکه بر آشوبد این سکوت

پر می زند نگاه غمینش چه خسته بال

روشن1

ای شیر کورزاد رعیت نژاد راد

کو بادپا سمند خروشان تو" قیرآت"2

کو "چم لی بئل3 "نهانگه مردان با ثبات

روشن

تیغ برهنه ات

کنج کدام موزه فتاده ست

سازت که یک زمان

هم پای با خروش دل عاصی تو بود

در دستهای پیر کدام "آشیق"4

اینک زبان به شکوه گشاده ست

روشن

"سارا"5 هنوز بانگ حزینش رسد به گوش

گرید هنوز " خان چوبانی 6" در دلش خموش

گر ژرف بنگری به ارس بینی

گویا به جای آب

خوناب چشم ماست که اینسان کند خروش

گر ژرف بشنوی

طوفان خشم ماست که کولاک می کند

در قله های سر به فلک سای برف پوش


ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 0:7  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.




جورج جرداق مسيحي درباره اين بزرگ مرد آقا اميرالمؤمنين علي (ع) مي گويد:

در پيشگاه حقيقت و تاريخ برابر است چه اين بزرگ مرد را بشناسي و چه نشناسي زيرا حقيقت و تاريخ گواهي مي دهند که او عنصر بي پايان فضيلت، شهيد و سالار شهيدان نداي عدالت انساني و شخصيت جاودانه شرق است.
اي جهان چه مي شد اگر همه نيروهايت را درهم مي فشردي و در هر روزگاري شخصيتي مانند (آقا) علي (ع) با آن عقل و قلب و زبان و شمشير نمودار مي کردي اسلام علي (ع) مانند اسلام ساير مسلمانان در شرايط خاصي نبود، اسلام او از نهاد قلبش مانند جريان آب از سرچشمه جوشش داشت، نيايش هر يک از مسلمانان آن روز در آغاز براي بت هاي قريش بود اما نخستين نيايش علي (ع) در برابر خداي محمد(ص) برگزار شد آري اين است اسلام مردي که آنچنان خواسته شده تا در عشق به نيکي و ياري پيامبر رشد کند و رهبر عدالت خواهان و ناخداي کشتي در اعماق طوفانهاي سهمگين و امواج فتنه گردد.
درميان فرزندان آدم و حوا در تاريخ بشريت هيچکس مانند علي (ع) و سقراط در راه حق گام برنداشته است از يک اجتماع نوين و نيازمنديهاي تازه اي بودند که اصول فرسوده اي را در هم ريختند و بنيادي نو درانداختند ولي مردم به دشمني آنان برخاستند.
اما آنها هم مانند کوه در راه حق پاي استقامت بدامن کشيدند هر کدام از اين دو مرد با سرشت انساني پاک و نيروي خرد و دلگرمي روشني نهاد و ايماني که به خيرو نيکي داشت در برابر اشرافيت و سرمايه پرستي و ظلم و قدرتهاي حکومت فاسد مقاومت و مبارزه کرد هر يک از اين دو مرد بزرگ بر انسانيت ميراثي گرانبها بشمار مي رود.
(
فراموش نشود که جورج جرداق يک مسيحي است و اين مقايسه علي و سقراط از لحاظ يک مسيحي چندان قابل سرزنش نمي باشد ولي از لحاظ يک مسلمان اين مقايسه مع الفارق است هر چند که سقراط را در هر مرتبه اي هم بشناسند).
چه بزرگ مردي که بشريت او را مقياس مردي و انسانيت مي بيند، آنچنان که اگر کسي به او عشق بورزد و پيرو او باشد، عاشق و جوياي نيکي و عدالت و حق و جوانمردي است، و اگر از محبت او برکنار باشد، از نيکي و فضائل بزرگي سرزده است.
آري نام علي (ع) در تاريخ اسلام انگيزه آرزوهاي هر ستمديده اي است و فريادي است که از گلوي هر مظلومي برمي خيزد تا آنجا که نام علي (ع) مرادف نهضت و اصطلاحات شده است


ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 0:22  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.


ممکن که کند -غیر من- این ناشدنی را

یعنی شکند هیبت دیوار منی را

دیوارمنی را که میان من و مقصود

انداخته این فاصله ی اهرمنی را

این فاصله ی غفلت و افسوس که بگذاشت

از کف بدهم فرصت نایافتنی را

در تور  ِ تو این ماهی لغزنده نماند

مادام که واقف نشوی فوت و فنی را

بر عزم خلیلانه چه امد که نیارست

تجدید کند خاطره ی بت شکنی را

آن را که بیابان طلب پای نفرسود

باور نکند سعی اویس قرنی را

شیرینی ِ عشق است که اسطوره بسازد

فرهاد چه داند هنر کوه کنی را

آلاله چو بیند عَلَم غیرت عشاق

از یاد برد دعوی خونین کفنی را


اسفند 1380

.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 0:28  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.
راست همچون غول از بطری رها گشته

اسب وحشی روی پاهای بلند و سرخ خود استاد

یال خود را شست در جوی سپید باد

ابلق گستاخ چشم خویش را چرخاند

-چون خسوف بدر در آئینهء یک بر کهء پُر چین-

بعد

با دو سُمّ  ِ سرب گونش

با همه نیروی بر جوشیده ء خونش

هفت ضربت پشت سر هم بر بلور و چوب در کوبید

خواب دربانهای پیر و اختهء بنگی

درهم آشوبید

وحشت ناقوسها در سرسرا پیچید

اسب وحشی شیهه را سر داد

شیهه ای هم چون خروش رعد در حمامهای کهنهء سنگی


***

ناظر شب گرد با خود گفت:

از دو صورت قصه خالی نیست

یا همین فردا

خون تلخ و نحس این توسن به کام توله سگ ها زهر خواهد گشت

یا پس از یک چند(فردائی که ناپیداست)

اسب سنگی

آخرین تندیس میدان بزرگ شهر خواهد گشت!



***

رهنورد صبح با او گفت

خواه این یا آن

شیهه ء توسن که قلب کوشک را لرزاند

در نوار ضبط صوت کوچه خواهد ماند!



مفتون امینی


.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 1:5  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.



می برد قیچی موج

رشته ء آرزویش-رسیدن به خشکی-

داده از کف تعادل

هرچه دارد به آب خروشان سپارد

بلکه پا را به ساحل گذارد

غافل از آنچه پنداشت سمت ِ سلامت

آنسوی حوض سنگی ست!

چیست در باطن این هیاهو

موجی از فوت بادی که هردم

سرنشینان این قایق کاغذی را

می کشاند ازین سو به آن سو

89/3/23

.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 0:2  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.



یكي از برهه هاي پر فراز و نشيب تاريخ ايران، دوره حكومت تيموريان بوده است. تيموريان كه در سالهاي 771 الي 991 هجري قمري بر بخشهاي پهناوري از ايران ، شبه جزيره آناتولي و ماوراءالنهار و هندوستان فرمانروايي داشتند از دو پشتوانه استوار و ژرفاي دل و جان مردم برخوردار بودند كه همراه با نيروي شمشير راه را بر تاخت و تازهاي سعبانه شان هموار مي گردانيد و به توجيه تعديات و اجحافات آنان مي پرداخت. يكي از اين پشتوانه ها ، تسنن دولتي بود كه در سايه آن و ادعاي برپاداشتن اسلام و روش سنت و جماعت به اقدامات زيادت طلبانه حكمرانان اين سلسله رنگ شرعي میزد و مخالفان و جريانهاي رقيب را با اتهام كفر و زندقه سركوب مي كرد و شايد يكي از علل قدمت استبداد و حكومت هاي مطلقه در ايران همين تلفيق و آميختگي ديانت و دولت در هم بود

چنان كه در مقايسه تمدن ايران و يونان تصريح شده است كه ايراني زمين را به آسمان روانه كرده و يوناني آسمان را به زمين فرود آورده است. يعني يوناني چون شخصيت بشري به خدايان خود بخشيده بود و از روي روانشناسي پيچيده انساني آنها را به قضاوت گذارده بود. مطيع و مقهور فرمانروايان و ارباب قدرت خود نمي شد و آنها را مورد بازخواست قرار مي داد و ايراني از ديرباز براي حاكمان و فرمانروايان خود فره ايزدي قايل بود و سرپيچي از فرمان او را عصيان در برابر مشيت الهي میدانست (1) و اين تفكر چه در دوران پيش از اسلام و چه در دوران پس از اسلام بر ذهن نخبگان جامعه ايراني حاكم بوده است و در دوره تيموريان با توجه به گرايشات مذهبي خاص اين سلسله شدت بيشتري يافته بود.

پشتوانه ديگر حكمرانان تيموري سلسله هاي صوفيه و مشايخ اهل طريقت بود. نهضت صوفيه هر چند در ابتدا به عنوان يك نهضت اصلاحگرانه توانسته بود آفاق تازه اي از انديشه را فراروي نخبگان و حقيقت جويان عرضه دارد


ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 0:34  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.



چنین که پرده ء پرهیز می درد چشمت

به هیچ فتنه شباهت نمی برد چشمت

هلاک این همه را دید و بس نکرد هنوز

کجا به حال کسی رحم آورد چشمت

ز عافیت طلبان تا مرا تمیز دهد

چه دامها که به راهم نگسترد چشمت

و رستخیز سراسیمه اتفاق افتد

یکی به حال قتیلش چو بنگرد چشمت

قیاس کار گرفتم ز خیل خون جگران

که سیل خون مرا هیچ نشمرد چشمت

بنفشه وار لوای عزا بر افرازم

خیال قتل مرا گر نپرورد چشمت

حذر چگونه توان کرد از نظر بر تو

چنین که پرده ء پرهیز می درد چشمت


1377تابستان

.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 0:19  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.



هرچند آشنائی ما با تمدن غرب و مظاهر آن بیشتر از طریق شکستهای خفت بار سلسله قاجار در جنگ با دول روس و انگلیس بوده و طبقه نخبگان زمانی به حیاتی بودن این آشنائی پی بردند که غرش توپهای دولتهای استعماری را پشت دروازه های شهر شنیدند اما هرگز در صد کشف علل عقب ماندگی خویش و پیش رفت دشمن نیامدند و با پیچیدن نسخه های ناقص و نادرست بر بی درمان بودن این درد کهنه صحه گذاشتند.

و جالب آنکه برخی نیز از بیخ منکر هرگونه پیشرفت غرب شدند و با بزرگ نمائی و بر کشیدن مشکلات این جوامع پیش بینی کردند که عنقریب این جوامع مادی در منجلاب فساد غوطه ور خواهد شد و شرق دوباره بر خواهد خاست.غافل از این که انکار دن کیشوت وار حقیقت نتیجه ای جز فراهم ساختن اسباب ریشخند خود ندارد و هنوز هم که هنوز است به آسیاب های توطئه حمله می بریم و متوجه فاصله گرفتن خود از کاروان مدنیت و ترقی نیستیم.

و چه ظریف بود و باریک بین مرحوم محمد علی جمالزاده که به این واکنشهای کودکانه و از سر لج بازی هم وطنانش در دومین کتابش-راه آب نامه- اشاره می کند:

" وقتی دور هم جمع می شویم بدلیل مبهوت شدن از این همه نظم و بسامانی ، همه رفتار و آداب ایرانی را به سخره می گیریم و در مقایسه با تمدن غرب برایمان مایه تفریح می شود در این میان گاهی کسی یک خصلت ایرانیان را می ستاید و بزودی نظرمان عوض می شود و سریعا شروع به تعریف از صفا و عاطفه و ادب ایرانیان کرده و احساساتی که می شویم می خواهیم از همان فردا به وطن برگردیم."

هنوز برای بنده این معما باقی ست که چرا رویه معتدلی در برابر غرب اتخاذ نکرده ایم و یا مثل مرحوم سید حسن تقی زاده گفتیم از فرق سر تا نوک پا باید غربی شد و گاه مثل مرحوم جلال آل احمد همه چیز غرب را انکار کرده ایم. و شده ایم یک غرب ستیز هیستریک.راستی آیا حد وسطی در این میان وجود نداشت.

به قول یکی از دوستان عزیزم که هرکجا هست خدایش سلامت داراد : آدم زمانی می تواند عقل و علم را انکار کند که همچون مولوی به درجه اشراف و احاطه بر علوم زمانه نائل شود وگرنه با عقل ناقصی که ما داریم انکار علم و پیشرفتهای علمی غرب جز واکنش منفعلانه نیست.

هرچند به جامعه غرب و جهان بینی حاکم بر آن اشکالات عدیده ای مترتب است،اما اصول و مبانی اخلاقی حاکم بر آن چند ویژگی منحصر به فرد دارد که کفه ء محسنات آن را در برابر اشکالاتش سنگین تر می کند.نخست اینکه این مناسبات اخلاقی و اجتماعی نتیجه خرد جمعی ست و لذا حکم تابو و مطلق ندارد د و می تواند به مقتضای زمان و تغییر یابد.دوم اینکه معیار انتخاب رویه های آن تجربه بشری و آزمون و خطاست این یعنی اینکه بطور تنگاتنگ عمل گراست ،یعنی اینکه بیشتر از اینکه بر مبنای ایده آلها باشد بر مبنای واقعیت هاست.

این ویزگی تصحیح پذیری و دینامیسیته جامعه را در برابر انحطاط و فساد بیمه می کند و در عین حال در برابر هر اندیشه ضد خود خود به تدبیر مناسبی وا می دارد.

به عنوان مثال با پیدایش تفکرات مارکسیستی در قرن هجدهم و ایجاد زمینه های نارضایتی در اقشار کارگری

جوامع سرمایه داری برای مدتی دچار چالشهای شدیدی شدند.حتی چنان شد که مارکس پیش بینی کرد که به زودی دوره سرمایه داری به تاریخ خواهد پیوست و در برابر پرولتاریا به زانو در خواهد امد.مارکس کشورهای صنعتی اروپا را خاستگاه و کانون آینده خیزش پرولتاریا دانست اما این پیش بینی در عمل به وقوع نپیوست و دست اندرکاران جوامع سرمایه داری با بهبود وضع معیشتی و زندگی کارگران و سهیم کردن کارگران در سود از بروز این تنش جلو گیری کردند.

در چوامعی که ایدئولوژی لایتغیری حاکم است و بر مناسبات و روابط اجتماعی سایه افکنده است ،در ابتدا همه ء کارها خوب پیش می رود چون فاصله ء زمانی زیادی بین تکوین آن ایدئولوژی و مسائل ساری و جاری وجود ندارد.به مرور زمان که نسلی دیگر جایگزین نسل قدیمی می شود و فضا و مناسبتی دیگر می طلبد و پرسش هائی برایش مطرح می شود که در چارچوب انعطاف ناپذیر باورهای ایدئولوژیک که سلب کننده ء هر گونه تردید و تشکیک است نمی گنجد و با پاسخهای کلیشه ای که قصد توجیه و نه مجاب کردن او را دارد دچار تعارض می شود.

در ضمن در تریبون رسمی شارحان این مکاتب که در فضائی دگماتیک و خرد ستیز پرورش یافته اند،انعطاف پذیری رویاروئی با مسائل مستحدثه وجود ندارد.لذا نا کارآمدی خود را به صورت برخوردهای شدّاد و غلاظی  با هر سوال نشان می دهد.و زمینه های تجدید نظر طلبی در اذهان برخی نخبگان مومن که هنوز قدرت استدلال و تجزیه تحلیلشان سالم مانده چون موریانه رسوخ می کند.جنانکه در جوامع کمونیستی این جریان روی داد و به وزیدن نسیم پروستریکا این کاخ پوشالی را فرو ریخت.



ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 18:38  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.



ویرانه ایست مانده به فرسایش زمان*

محروم از توجه این نسل سر گران

جز عنکبوت زاویه اش را نجُسته کس

جز گربه بر نیاورد آنجا به شب فغان

رغبت نمی کند کسی انجا قدم نهد

حتی برای یافتن توپ کودکان!

تنها به رفع حاجت و دفع زباله است

گیرم اگر که کج بشود راه ِ کس به آن

آگاه اگر شوند از آن،برج ساز ها

نادیده طول و عرض،بسازند آپارتمان!

با بولدوزر برند به آن حمله ناگهان

مصداق امر کن فیکون است کارشان

آنگاه با تدارک سیمان و میل گرد

ریزند اساس مجتمعی خرد یا کلان

آن خانه های نُقلی کوچکتر از قفس

کز تنگی فضاش ،تنفس نمی توان!

هر وقت از مقابل ویرانه بگذرم

یاد آرم از خرابی فرهنگ این زمان....

ویرانه گشته است بنائی که بوده است

هر چوب آن حکایت و هر خشت داستان

آن را گماردند به تولیّت ادب

کز بستن جلیقه ء خود هست ناتوان



ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 0:9  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.
.
.


پیشرفتهای چشمگیر و مرز ناپذیر علوم طبیعی و افزایش چند صد باره توانائی های علمی انسان به هیچ وجه تضمینی نمی تواند باشد که غریزه نفع طلب و زیادت خواه انسان را مهار کند و او را به رعایت اخلاق کریمه وادارد.

این غول از بطری رها شده از هر ابزاری خواه چماق انسان غار نشین و گاه پیشرفته ترین ابزارآلات جنگی برای پیشبرد اهداف نا مقدس خود استفاده می کند و تنها باطل السحر آن ،تقویت اخلاق و حس نوع دوستی

است.چیزی که در عهد ما که جهان بر مدار مادیات می گردد نزدیک به محال است.

هرچند ممکن است آرمان خواهان و مبارزان سیاسی با این موضوع زاویه داشته باشند و اهتمام به تهذیب اخلاقیات را امری فردی بدانند که در حکم تخدیر اندیشه هاست و آنان را از مبارزه با ارباب قدرت و دیکتاتورها باز می دارد.اما باید نگاهی هم به تاریخ معاصر بیندازیم و ببینیم که چه تعداد مجاهدین و قهرمانان ملی چون.رابرت موگابه،تیتو،حبیب بورقیبه،جمال عبدالناصر .و ...... وجود داشتند که عمر خود را صرف مبارزه با استعمار گران خارجی و دیکتاتور ها کنند ولی متاسفانه به محض تفوق بر دشمن و در اختیار گرفتن اریکهء قدرت خود پایه گذار دیکتاتوری نوینی شدند

مشکل بسیاری از لیدرهای ملی و نخبگان علم و ادب این است که اخلاقیات و معارفشان همگام با طی مدارج بالا نبوده و به طور تک بعدی رشد کرده اند لذا در آزمونهای مهم موفق نتوانسته اند شوند.

استاد عبدالله واعظ از زمره ء مصلحینی بود که به اهمیت این موضوع وقوف داشت و لذا سعی کرد با فعالیتهای فرهنگی و تشکیل جلسات تفسیر مثنوی ،در بین اساتید دانشگاه،دانشجویان و فرهیختگان باعث تغییر دید آنها به زندگی مادی و ماشینی شده و موجب تقویت معارف و مکارم اخلاقی در آنها شود.

ثمره ء این جلسات پربار ،پدید آمدن حلقه ای روشن فکر در دانش آموختگان بود که فراتر از دید عادی به مسائل می نگریست.این حلقه به عنوان لایه ای فعال در جامعه تبریز در بسیاری از رویدادهای شهر ظاهر شد و در حال حاضر هم هر یک اعضاء آن در محدوده خود به عنوان سمت و سو دهنده افکار عمل می کند.

به عنوان مثال یکی از اعضاء این حلقه دکتر شربیانلو –جراح اورتوپد-می باشد که با بذل توجه به اقشار آسیب پذیر و مستضعف و مداوای رایگان آنها به عنوان سرمشق نوع دوستی در بین پزشکان شناخته می شود

و بسیاری از اطباء شریف این رویه حسنه را ادامه می دهند.

در دهه های شصت و هفتاد ،نفس فرهنگ تبریز در نتیجه جزم اندیشی ها و قشری نگری مسئولین امر به شماره افتاده بود ؛و حاصل این دیدگاه جز نفی و طرد اندیشه نبود.حلقه ء استاد به مثابه ء روزنه ای بود که هوائی تازه را به این جو بسته دمید.

در جریان درگذشت مرحوم مهدی بازرگان در سال 1373 این حلقه اولین تشکلی بود که اعلامیه چاپ کرد و مراسمی در مسجد انگج برگزار کرد.بنده که در آن زمان دانشجو بودم ، برغم همه ء اصراری که کردم از بین همکلاسی هایمان فقط موفق به آوردن یک نفر شدم ولی در آن جلسه یکی از اساتیدم را دیدم که هرگز در مورد ایشان این گمان را نمی بردم.از این رو موقع ختم مراسم از ایشان-جناب دکتر اشرفی- پرسیدم که آیا با مرحوم نسبتی دارید .ایشان فرمودند که بازرگان پدر همه ء ما بود.

در این نوشته کوتاه سعی بر این است که به مناسبت 11 مین سال خاموشی این عارف وارسته در حد توان کم خود به تشریح شمه ای از ایشان بپردازم.که در سه قسمت بیوگرافی،خلقیات و استاد از دیدگاه دیگران خلاصه می کنم:


ادامه مطلب
.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 0:28  توسط محمد رضا راثی پور  | 
.

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگين

blog-پيج رنک گوگل
« ارسال براي دوستان »
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by ParsTools