1
مردک صرعی که در پیاده رو افتاد
جلب به خود می کند توجه مردم
اجرت او-سکه ء سیاه ترحم-
2
این لحظه ها عجول و سراسیمه طی شدند
آنسان که آهوان برمند از خروش شیر
آنسان که سارها بپرند از صدای تیر!
3
غروب می کوشید
که یکنواخت کند هرچه نور و ظلمت بود
شب آمد و به فسونی ازو مجال ربود!
4
تاریخ و آن تورق پی در پی شکست
باور به خویش را امشی وار پیش ما
مسموم کرده است!
*تاریخ سرایش این شعر ها به سالها پیش برمی گرد که در اصل شعرهائی کوتاه بودند که سعی شده در قالب سه گانی اصلاح شوند
+ نوشته شده در ساعت 23:55  توسط admin
|
وقتی که من بچه بودم ،
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا
نارنجزاران خورشید .
آه ،
آن فاصله های کوتاه .
وقتی که من بچه بودم ،
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد ،
و اشکهای درشتش
از پشت آن عینک ذره بینی
با صوت قرآن می آمیخت .
وقتی که من بچه بودم ،
آب و زمین و هوا بیشتر بود ،
وجیرجیرک
شب ها
درمتن موسیقی ماه و خاموشی ژرف
آواز می خواند .
وقتی که من بچه بودم ،
لذت خطی بود
ازسنگ
تازوزه آن سگ پیر و رنجور .
آه ،
آن دستهای ستمکار معصوم .
وقتی که من بچه بودم ،
می شد ببینی
آن قمری ناتوان را
که بالش
زین سوی قیچی
باباد می رفت –
می شد،
آری
می شد ببینی ،
و با غروری به بیرحمی بی ریایی
تنها بخندی .
وقتی که من بچه بودم ،
درهرهزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تاخواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد .
وقتی که من بچه بودم ،
زورخدا بیشتر بود .
وقتی که من بچه بودم ،
برپنجره های لبخند
اهلی ترین سارهای سرور آشیان داشتند ،
آه ،
آن روزها گربه های تفکر
چندین فراوان نبودند .
وقتی که من بچه بودم ،
مردم نبودند .
وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اما
کم بود .
بیستم اردیبهشت 1347
+ نوشته شده در ساعت 0:46  توسط admin
|
چگونه دست بر آریم استجابت را
که نیست روزنه ای پرتو اجابت را
بر آن گروه که غیر از صلیب کینه نساخت،
مسیح نیز دریغ آورد طبابت را
در آن صدف که کشاند به کام کوسه ترا،
طمع مکن به عبث گوهر نجابت را
خیال قتل برادر بپرورد قابیل
حسد چو پنبه کند رشته قرابت را
گشوده بال تعرض عقاب جور ولی
نیافت تیر دعا فرصت اصابت را!*
اگر رقیب دم از غربت شهیدان زد،
بهانه ایست که غالب شود رقابت را!
میان ما و حقیقت حصاری از جهل است
زوال کی رسد این سدّ پر صلابت را؟
شهریور 1381
*حافظ
عقاب جور گشوده ست بال بر همه شهر
کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست
+ نوشته شده در ساعت 0:8  توسط admin
|
نظمیست هرنظامپذیری را/ گرخواندی در اول موسیقا
بعد از سقوط سلطنت، در همین
چند سال اخیر، روشنفکران و کتابخوانان ایران تازه به این فکر افتادهاند
که «ما حافظه تاریخی نداریم.» راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در
کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور
شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست) کشته میشد، کسی از گورجای
او بیخبر میماند؟ نمیدانم شما تاکنون به این نکته توجه کردهاید که
هیچکس نمیداند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟
این دیگر قبر فرخی سیستانی
نیست که مربوط به یازده قرن پیش از این باشد و بگویند در حمله تاتار از
میان رفته است. فرخی یزدی در سال تولد من و همسالان من کشته شده است و
شاید قاتلان او، که آن جنایت را در زندان قصر مرتکب شدند، هنوز زنده
باشند. عمر طبیعی نسل قاتلان او چیزی حدود ۹۰ ـ ۹۵ سال است.
چرا هیچکس نمیداند که قبر
فرخی یزدی کجاست؟ خواهید گفت: «شاید در فلان گورستانی بوده است که اینک
تبدیل به پارک شده است.» در آن صورت این پرسش تلختر به میان خواهد آمد که
چرا ما این چنین ناسپاس و فراموشکاریم که محلی که فرخی یزدی در آن مدفون
شده است تبدیل به پارک شود و یک سنگ یادبود برای او در آن پارک نگذاریم؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 23:46  توسط admin
|
می گفت رهنما
هر خشت این عمارت و تالار و سرسرا
چون برگهای دفتر تاریخ
ناظر به اتفاق بزرگی بود:
ایام بار عام و ملاقات چاکران،
احصاء مالیات ولایات
ابراز چاپلوسی اشراف و شاعران!
ای بس هراس توطئه از خواب می پراند
چشمی که جز اطاعت و کرنش ندیده بود
بیهوده می شتافت بدنبال قرص خواب!
تسکین این هراس گلوی بریده بود!
گفتم که این تجمل در حال انحطاط
جز مدرک حقارت انسان نیست
آنجا که فکر کرد عمارت به جای عدل،
تضمین جاودانگی نام آدمیست!
5 تیر 1390
+ نوشته شده در ساعت 0:36  توسط admin
|
جواني که در جهان سوم به دنيا مي آيد براي خود سندرمي ست.مجموعه ايست از خواستن ها و نتوانستن ها.پا در هر راهي که مي خواهد بگذارد با ديوارهاي انکار و مخالفت رو برو مي شود.همه مي خواهند مومي باشد در دست آنها که فقط به شکل مجاز از نظر آنها در آيد.وگرنه پاداش اين تمرد خود را نه يکبار که چندين بار خواهد ديد.فرصتها را از دست خواهد داد.و به عنوان عنصر نامطلوب لقمه اي ازسفره باد آورده موقعيت ها بر نخواهد داشت.
ياد مي گيريم که در اين دوزخ تنگ نظري ها حکم حنظلي را داريم که نشو و نمايش تحسيني بر نمي انگيزد.
نه تنها دغدغه هايمان اهميتي براي مصادر امور ندارد بلکه خود وجود نامبارکمان معضل و مسئله ايست.پس چه بهتر به هر لطائف الحيل منکوب و منزوي شويم.
در ابتدا خيالمان بر مي دارد که مي توانيم کارهائي بکنيم.اين بي نظمي و بي تناسبي را به هنجاري بهتر بيارائيم.دنبال کليدهاي نجات و مفاتيح رستگاري مي گرديم وهر لاف گوي گزافه پردازي را پيري گره گشا مي پنداريم. در خيال خود چه نقشه هائي ترسيم مي کنيم.دريغا که بايد چند صباحي را در اين خيال خام هدر کنيم تا بفهميم که که ايم و در کجا ي جهان ايستاده ايم.آن هم زماني که جواني و توانائي را از دست داده ايم و به آرمانهاي مقدسمان به رذيلانه ترين نحو خيانت شده است.
حکايت وبلاگ نويسي ما هم چيزي ست در همين مايه ها.اگر در ابتدا غريب و بديع مي نمايد روزي مي رسد که اين استمرار در رديف کارهاي روزمره در آيد که تنها از بي کاري باز مي داردمان.
نا سپاس نبايد بود که باز مجاليست براي معرفي خويش و افکار پريشاني که در فضاي تنگ رسانه هاي مطيع و همسو! پيشاپيش مهر رد بر جبينش خورده است.
و پنجره ايست براي ارتباط تنهايان و تبعيديان زمان باهم.کساني که ناگزير از به تقرير در آوردن دردهايشان هستند.هر چند
مهندس فلکي راه دير شش جهتي
چنان ببسته که ره نيست جز به دير مغاک.
اين ان قلت ها و اظهار وجود، مسکنيست که باورمان مي دارد هنوز هستيم و هنوز نفس مي کشيم و هنوز اعتراض مي کنيم.
+ نوشته شده در ساعت 23:47  توسط admin
|
صبح همراه خود آورده چو خرس قطبی
زمهریر سوزان
کوچه ها دالان ها
مثل سردابه ی واکرده دهان
در خیابان عبوس
سیل یاجوج و ماجوج روان
می شتابم که به این جنگ بپیوندم باز
کسل از خواب سراپا کابوس
آسمان از نفس سربی خیل ماشین
رنگ رو باخته است
مردمان ریخته دور اتوبوس
همچو گرگان به سر لاشه ی یک قربانی
ترس تاخیر از آن مضطربان
جنگ جو ساخته است!
آه ازین رابطه ی نان و ستیز
و ازین جنگ و گریز!
اتوبوسها رفتند
-لاک پشتان هیولا هیکل-
با شکمهای پر از استرس و حرص و ملال
می کشد راه نگاه من و مایوسی چند
تا کند تاکسی مغرور نزول اجلال
در فضای خفقان تاکسی
رادیو مارش نظامی می زد
پیش چشمم رژه می رفت صف دکانها
تا به بازار به جائی که خدا را هر روز
بی که آبی بدهند
از پی چند پشیز ناچیز
بر گلو تیغ نهند
خسته از جنگ سحر
شب کلنجار رود ذهن ملولم با خویش
پی تجدید قوائی دیگر
آه ازین رابطه ی نان و ستیز
و ازین جنگ و گریز
از پی چند پشیز ناچیز!
پائیز 1370
+ نوشته شده در ساعت 23:20  توسط admin
|
خدا!!
نقل است که روزی میرزا رضا صدیق الدوله نوری ، نزد مظفرالدین شاه رفت و پس از آنکه شاه احوال او را پرسید ، دستور داد تا مبلغ هزارتومان به او کمک کنند ،شاه ضمن دلجویی از صدیق الدوله گفت: حالا این پول را بگیر، انشا الله کارو بار ما که بهتر شد باز هم به تو کمک خواهیم کرد. اما صدیق الدوله به لهجه مازندرانی به شاه می گوید : وقتی در تبریز ولیعهد بودی همین حرف را میزدی حالا که شاه شدی باز هم همان وعده را می دهی ؟مگر قرار است بعد از شاه شدن چه بشوی ؟ نکند قراراست خدا شوی؟
منبع : وبلاگ حکایتهای تاریخی
شاخصه ایرانی ها
در یک تحقیق میدانی پیرامون فرهنگ سیاسی ایرانیان خصوصیات زیر به عنوان شاخصههای اصلی فرهنگ سیاسی ما به دست آمده است:
*در سطح فرد: منفی بافی/غرور کاذب/کم فکر کردن/ضعف در هنر گوش کردن به دیگران/کم حوصلگی در تحلیل و شناخت/احساسی و هیجانی بودن فرد/فرصتهای محدود برای رشد. *
در سطح روابط میان شهروندان : بیاعتمادی/ضعف در فراگیر شدن شایسته سالاری/احترام قائل نبودن واقعی برای دیگران/ضعف در پیگیری اهداف جمعی/نگاه ابزاری به دیگران/آشنا نبودن با قواعد رقابت/نپذیرفتن تفاوتهای یکدیگر/ظرفیت محدود در فهم منافع و خواستههای دیگران/اولویت خواستههای فردی بر خواستههای جمعی/تمایل به آزار، تحقیر و تخریب دیگران. *
در سطح ساختارها: فرهنگ عمومی
غیر عقلایی/دولتی بودن نظام اقتصادی/بی ثباتی نظام اجتماعی.
منبع: مشروطه ایرانی/نوشته ماشا الله آجودانی
اوزون
در زمان اصلاحات لایحه ای در باره اقدامات لازم برای حفاظت از لایه اوزون که سوراخ شده بود در صحن مجلس قرائت شد و قرار شد نمایندگان موافق و مخالف این لایحه صحبت کنند.نماینده محترم یکی از شهرستانها به عنوان مخالف پشت تریبون رفت و چنین افاضه فرمود:
ما را چه کار به ترمیم لایه اوزون.هرکی سوراخش کرده برود و با گچ سوراخش را بگیرد.چرا بودجه بیت المال صرف کارهای مهمترینشود!
منبع:روزنامه صبح امروز
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 23:51  توسط admin
|
1
این ستاره نیست
روی نعش آفتاب
سکه ء ترحم فرشته ایست
2
مثل شکنجه ایست شدید و سخت
در ازدحام آهن و سیمان و دود شهر
تنهائی درخت
3
از اهل سیاست سخن راست مجو
کس نشنود از کلاغ لحن داوود
از حنجر دود کش فقط خیزد دود!
4
چشم درانده تا بترساند
دیکتاتور درون این پوستر
نفرت خلق را نمی داند!
26اردیبهشت 90
+ نوشته شده در ساعت 0:23  توسط admin
|
طرح کاد
در ایام ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی از صدا و سیما تبلیغ زیادی در زمینه اهتمام دولت به پیشرفت های علمی می شد و اخبار هر روز حکایت از افتتاح و بهره برداری از کارخانه ها ی جدید و توسعه کشاورزی داشت.
روزی به مناسبت هفته دولت وزیر کشاورزی آن زمان را دعوت کرده بودند.(جناب مهندس اکبر ترکان).وقتی مجری بر نامه از ایشان خواست تا سوابق تحصیلی خود را بیان کند فرمودند:
-من تحصیلات خود را در مهندسی مکانیک به پایان رسانده ام.
وقتی مجری از ایشان پرسید که چگونه در حالی که رشته تحصیلی تان مهندسی مکانیک بود سکان وزارت کشاورزی را به عهده گرفتید؟
جناب وزیر تبسم نمکینی کرد و گفت:والله به قول دوستان یکی دو سال اول در وزارت کشاورزی طرح کاد را گذراندم تا کمی با چم و خم کار آشنا شوم.
منبع:برنامه جنگ هفته سال 1372
قابلیت !
سال پیش به مناسبت سالگرد انتخابات دهم ریاست جمهوری یکی از نشریات اصول گرا مصاحبه ای با آقای جعفر شجونی –عضو جامعه روحانیت مبارز-انجام داده بود.ایشان در فرازی از مصاحبه شان فرمودند:
یکی دو روز به انتخابات مانده بود که دوستی از من پرسید فکر می کنی در دور دوم احمدی نژاد رای می آورد یا رقیب ایشان.به او گفتم خیالت جمع باشد که به دور دوم نمی کشد و آقای دکتر از همین حالا رئیس جمهور است.
مصاحبه گر از ایشان پرسید از روی چه قراینی به این واقعیت رسیدید؟
جناب شجونی می فرماید:بهر حال قابلیتهائی هست دیگر.به واسطه لطف خدا.
گاها به دستیارم در محضر(محضری در آن کار می کند) می گویم که ببین پائین کی داره ماشین منو دستکاری می کنه؟دستیارم می گه شما مگه از اینجا خیابونو می بینی .می گم تو نیگا کن می بینه واقعا یه نفر می خواد در ماشینو واکنه!
منبع: فکر می کنم ویژه نامه همشهری یا جام جم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 0:11  توسط admin
|